کر کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کر کردن .[ ک ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در تداول مردم گیلان، کره کردن . بچه های بسیار تولید کردن . (فرهنگ فارسی معین ).
کر کردن . [ ک َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) اصمام . (ترجمان القرآن ) (تاج المصادر). صَخ ّ. (تاج المصادر) : بانگ زله کر خواهد کرد گوش هیچ ناساید به گرما از خروش . رودکی . ای امتی که ملعون دجال کر کرد گوش شما ز بس چَلَب و گونه گون شغب . ناصرخسرو. خاموش تو که گوش خرد کر کرد بر زیر و بم ز حنجره ٔ مؤذنش . ناصرخسرو.