کراشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کراشیدن . [ ک َ دَ ] (مص ) تباه شدن کار. (ناظم الاطباء) (برهان ). ◄ پریشان گردیدن . (برهان ). پریشان گردیدن و مشوش شدن خاطر. پاشیده و منتشر گشتن . (ناظم الاطباء). پاشیدن و آشفتن کار. مختل شدن . اختلال یافتن . (یادداشت مؤلف ) : بتا تا جدا گشتم از روی تو کراشیده و خیره شد کار من . آغاجی (از آنندراج ). ◄ نابود شدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ خلط از سینه برافکندن بسرفه . (یادداشت مؤلف ). غراشیدن . گراشیدن . خراشیدن . رجوع به کراشیده و همین مصادر شود.