کران
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ) (اِ.) طرف، کنار، حاشیه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کُ) (اِ.) اسبی را میگویند که رنگش زرد، حنایی یا قهوهای روشن باشد. کُرَند، کُرَن، کُرَنگ و کورنگ هم گفته میشود.
(کَ) (اِ.) طرف، کنار، حاشیه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کران . [ ک ِ ] (ع ص، اِ) ج ِ کَرینة. بمعنی زنان سرودگوی .(از آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
کران . [ ک ِ ] (ع اِ) در عربی نام سازی که آن را بربط نیز گویند. (غیاث اللغات ). رباب . یا چنگ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بربط. بربت . مزمر. عود. (السامی فی الاسامی ). ◄ (اِخ ) موضعی است به بادیه . (منتهی الارب ).
کران . [ ک َرْ را] (اِخ ) کوهی است به ناحیه ٔ پنجهیر از نواحی بلخ که در آن معدن لاجورد است . (از کتاب الجماهیر ص ١٩٥).
مترادف و متضاد واژهدان
جانب، طرف افق، ساحل، کنار، کناره گوشه حد، مرز، سامان، ناحیه انتها، پایان