کران کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کران کردن . [ ک َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بپایان بردن . به آخر رسانیدن . (یادداشت مؤلف ) : تا از هر دو جانب دوستان شادمانه شوند و حاسدان ودشمنان به کوری روزگار کران کنند. (تاریخ بیهقی ). - از راه راست کران کردن ؛ منحرف شدن . از راه بیکسو شدن : به استواری جای و به پایداری کوه فریفته شد و از راه راست کرد کران . فرخی .