کرسب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرسب . [ ک َ رَ ] (اِ) کرفس است و آن رستنی باشد که خورند. (برهان ). رجوع به کرفس شود. ◄ حبه ای است که در ماست کرده بخورند و به هندی اجمود گویند و در کتب طبی آمده که هرکه کرفس خورده باشد و کژدم او را بگزد بکشد. (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ).
کرسب .[ ک َ س َ ] (اِ) کَرسَف . أسالیون . (یادداشت مؤلف ). کرسپ . کرسف . کرشف . کرفس .(فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کرفس و اسالیون شود.