کرس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرس . [ ک ِ ] (ع اِ) خانه های مردم مجتمع و فراهم آمده ٔ درهم پیوسته . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ گروهی از مردم . ج، اَکراس . جج، اَکارِس . (منتهی الارب ). جماعت از هرچه باشد. ج، اکراس . جج، اکارس، اکاریس . (از اقرب الموارد). ◄ خانه ای که برای بزغالگان بنا کنند، مانند خانه ٔ کبوتران . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ آهک با خاکستر و جز آن آمیخته و الصواب باللام . (منتهی الارب ). صاروج و گفته اند بهتر آن است که در مورد صاروج کلس گویند. (از اقرب الموارد). ◄ سرگین وگمیز برهم نشسته . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). - عجین کرس ؛ سرگینی باشد که به گل و آب آمیخته کهگل سازند. (از غیاث اللغات ). ◄ القلائد و الوشح و نحو هما. یقال : فیه قلادة ذات کرسین ؛ اذا ضممت بعضها الی بعض . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ اصل هر چیز. (از منتهی الارب ). اصل . مانند: بمعدن الملک القدیم الکرس . (از اقرب الموارد).
کرس . [ ک ُ ] (اِخ ) جزیره ای است در دریای مدیترانه ٔ مرکزی در مغرب شبه جزیره ٔ ایتالیا، مساحت آن ٨٧٢٢ کیلومتر مربع و نزدیک به ٣٠٠هزار تن جمعیت دارد. پایتخت آن آژاکسیو و از شهرهای مهم آن باستیا و کرت و سارتن را می توان نام برد.
کرس . [ ک ُ رَ ] (اِ) چرک و شوخ . (فرهنگ اسدی نخجوانی ). چرک و ریم اندام باشد و بعضی به ضم اول و ثانی دانسته اند. (از برهان ).ریم و چرک بر تن و جامه . (صحاح الفرس ) : سر بتاب از حسد وگفته ٔ پر مکر و فریب برکش از گردنت این جامه ٔ پر کرس و کریب . ناصرخسرو (ازآنندراج ). ◄ موی پیچیده ٔ مجعد را هم گفته اند و بعضی به ضم اول و سکون دوم موی پیچه را گویند که موی باف باشد و به این معنی با کاف فارسی هم آمده . (برهان ). موی پیچیده ٔ مجعدرا نیز گفته اند و آن را کریب نیز گویند. (از آنندراج ). کرسه . گرس . (یادداشت مؤلف ). کورس . (جهانگیری ). ◄ پیچ و شکن موی . (ناظم الاطباء). در فرهنگها کرس و کرسه و گرس را بمعنی موی مجعد و موی پیچیده و موی پیچنده آورده اند بی شاهدی، گمان می کنم از این شعر به غلط افتاده اند : جنگ کرده نشسته اندر زین بر تن کرسه (کرس ) دم ریخته فش . و شعر از منجیک است و کرسه گویااصلاً کوسه بوده و کرس و گرس نبوده است . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به کرسه شود.