کرشمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرشمة. [ ک َ ش َ م َ ] (ع اِ) روی . (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). رخسار. (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). وجه . یقال : قبح اﷲ کرشمته . (اقرب الموارد).
کرشمه . [ ک ِ رِ م َ / م ِ ] (اِ) ناز و غمزه . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).عشوه . شکنه . برزم . (ناظم الاطباء). غَنج . غُنج . غُنُج . (منتهی الارب ). دلال . (یادداشت مؤلف ) : ناز اگر خوب را سزاست بشرط نسزد جز تراکرشمه و ناز. رودکی . گه خرامش چون لعبتی کرشمه کنان بهر خرامش از او صدهزار غنج و دلال . فرخی . بینی آن چشم پر کرشمه و ناز که بدان چشم هیچ دلبر نیست . عنصری . گرچه به دست کرشمه ٔ تو اسیرم از سر کوی تو پای بازنگیرم . خاقانی . مرا به نیم کرشمه تمام کشتی و آنگه نظر ز کام دل من تمام بازگرفتی . خاقانی . در عشق فتوح چیست دانی از دوست کرشمه ٔ نهانی . خاقانی . دل و دین فداش کردم به کرشمه گفت نی نی سر و زر نثار ما کن که چنین بسر نیاید. خاقانی . آهوچشمی که هر زمانی کشتی به کرشمه ای جهانی . نظامی . شست کرشمه چو کماندار شد تیر نینداخته بر کار شد. نظامی . بیچاره دلم ز نرگس مستش صد توبه به یک کرشمه بشکستش . عطار. ای یک کرشمه ٔ تو صد خون حلال کرده روی چو آفتابت ختم جمال کرده . عطار. کرشمه ٔ تو شرابی به عاشقان پیمود که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد. حافظ. تا کی کشم عتیبت از چشم دلفریبت روزی کرشمه ای کن ای یار برگزیده . حافظ. غرض کرشمه ٔ حسن است ورنه حاجت نیست جمال دولت محمود را به زلف ایاز. حافظ. این تقویم تمام که با شاهدان شهر ناز و کرشمه بر سر منبر نمی کنم . حافظ. گرد کرشمه از کف نعلین خویش ریز آن توتیا به چشم سفیدرکاب کش . شیخ العارفین (از آنندراج ). مضراب مطرب از رگ طنبور خون گشاد در خاطرش کرشمه ٔ ساقی خلیده ست . اسیر لاهیجی (از آنندراج ). رخسار او به ناز و کرشمه هزار بار صد نکته روبرو به رخ ماه و خور گرفت . اسیر لاهیجی (از آنندراج ). به یک کرشمه که بر جان زدی ز دست شدم دگر شراب مده ساقیا که مست شدم . امیرشاهی سبزواری (از آنندراج ). کند عشق ار بکارت یک کرشمه ز چشمت خون تراود چشمه چشمه . ؟ (از آنندراج ). ◄ اشاره به چشم و ابرو. (برهان ) (از آنندراج ) (از غیاث اللغات ). چشمک و اشاره ٔ به چشم و ابرو. (ناظم الاطباء) : مخمور دو چشم تو که به یک غنج و کرشمه صد بار در خانه ٔ خمار شکسته . سوزنی . باز از کرشمه زخمه ٔ نو درفزوده ای درد نوم به درد کهن برفزوده ای . خاقانی . گاه از ستیزه گوش فلک برکشیده ای گاه از کرشمه دیده ٔ اختر شکسته ای . خاقانی . کمان ابرویش گر شد گره گیر کرشمه بر هدف میراند چون تیر. نظامی . چشمت به کرشمه خون من ریخت از قتل خطا چه غم خورد مست . سعدی . ای زلف تو هر خمی کمندی چشمت به کرشمه چشم بندی . سعدی . تا سحر چشم یار چه جادو کند که باز بنیادبر کرشمه ٔ جادو نهاده ایم . حافظ. ◄ گوشه ٔ چشم .(یادداشت مؤلف ) : به غلامان دست پروردم به کرشمه اشارتی کردم . نظامی . و تمام آنگه شود به حقیقت که پسندیده آید در بارگاه شاه جهان ... و به کرشمه ٔ لطف خداوندی مطالعه فرماید. (گلستان سعدی ). ◄ در تداول عامه، قصد و آهنگ کاری . قصد و عمل . آهنگ و عمل . (یادداشت مؤلف ) : چه خوش بود که برآید به یک کرشمه دو کار زیارت شه عبدالعظیم و دیدن یار. ؟ (یادداشت مؤلف ). ◄ نغمه ٔ کوچک سه ضربی است و در اکثر دستگاهها و آوازها نواخته می شود. (فرهنگ فارسی معین ).