کزر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کزر. [ ک َ زَ ] (معرب، اِ) معرب گزر است . زردک . هویج . جزر. (یادداشت مؤلف ) : هر هویجی باشدش کردی دگر در میان باغ از سیر و کزر. مولوی (مثنوی ). از کزر وز سیب و به وز گردکان لذت دوشاب یابی تو از آن . مولوی (مثنوی ). - کزر دشتی ؛ کزر بیابانی . ششقاقل . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). رجوع به گرز و زردک و هویج شود. - کَزَرِ موشان ؛ گزر موشان . به لغت لرستان جمجم است . (تحفه ). رجوع به جمجم و گزر شود.