واژه جو

کسایی | دیوان اشعار | خواری مرده

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

دانم که هیچ کس نکند مرثیت مرا دانم که مرده بر دل میراثخوار، خوار فرزند من یتیم و سر افکنده گرد کوی جامه وسخ گرفته و در خاک، خاکسار

معنی کسایی | دیوان اشعار | خواری مرده | واژه جو