کسایی | دیوان اشعار | درد پیری
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از عمر نمانده ست بر من مگر آمرغ در کیسه نمانده ست بر من مگر آخال تا پیر نشد مرد نداند خطر عمر تا مانده نشد مرغ نداند خطر بال ای گمشده و خیره و سرگشته کسایی گواژه زده بر تو امن ریمن و محتال
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از عمر نمانده ست بر من مگر آمرغ در کیسه نمانده ست بر من مگر آخال تا پیر نشد مرد نداند خطر عمر تا مانده نشد مرغ نداند خطر بال ای گمشده و خیره و سرگشته کسایی گواژه زده بر تو امن ریمن و محتال