کسایی | دیوان اشعار | دستش از پرده برون آمد…
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دستش از پرده برون آمد چون عاج سپید گفتی از میغ همی تیغ زند زهره و ماه پشت دستش به مثل چون شکم قاقم نرم چون دم قاقم کرده سرانگشت سیاه
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دستش از پرده برون آمد چون عاج سپید گفتی از میغ همی تیغ زند زهره و ماه پشت دستش به مثل چون شکم قاقم نرم چون دم قاقم کرده سرانگشت سیاه