کسف
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(کَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- بریدن، پاره کردن. ۲- افکندن حرف متحرکی راکه در آخر جزو باشد، یعنی مفعولات را بدل به مفعولن کردن.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(کَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- بریدن، پاره کردن. ۲- افکندن حرف متحرکی راکه در آخر جزو باشد، یعنی مفعولات را بدل به مفعولن کردن.