کسل/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(کَ سْ) [ ع. ] (اِمص.) سستی و کاهلی در کار، فتور در چیزی.(کَ س) [ ع. ] (ص.) سست، تنبل و کاهل.مترادفها و واژههای مرتبطبیحال، خسته، فرسودهدردمند، مریض، ناخوشتنبل، سست، کاهل، ناتوانواژه قبلی: کسفواژه بعدی: کسلان