کشاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشاد. [ ک ُ ] (ن مف مرخم، ص ) صورتی است از گشاد. مخفف کشاده = گشاده . فراخ که نقیض تنگ است . (برهان ). وا. باز. گشاد : از انفعال خون ز شفق میکنی عرق تا سینه ٔ کشاد تو در انتظار کیست . میرزا صائب (از آنندراج ). سپر حادثه ٔچرخ بود روی کشاد زخم کمتر خورد آن پسته که خندان شده است . صائب (از آنندراج ). خاکم برد ار صرصر نسیان نشود کم از سینه ٔ تنگم هوس روی کشادش . واله هروی (از آنندراج ). ◄ (اِمص ) فراخی . گشادی . گشادگی . فتح : چندین حلاوت و مزه و مستی و کشاد در چشمهای مست تو نقاش چین نهاد. مولوی (از انجمن آرا). نغمه ٔ مطرب خوشگو همه پند است و کلام ساغر ساقی مهرو همه فتح است و کشاد. قاسم انوار (از انجمن آرا). رجوع به گشاد شود. ◄ رهایش تیر از شست و کمان . ◄ ظفر. (ناظم الاطباء). پیروزی . ◄ خوشی . شادمانی . (ناظم الاطباء).انبساط. ◄ دست یابی به شهر محصور. (از ناظم الاطباء). ◄ شروع . ابتداء. افتتاح . (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) یک نوع بازی است در نرد و شطرنج . (ناظم الاطباء). در همه ٔ معانی رجوع به گشاد شود.