کشاد دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشاد دادن . [ ک ُ دَ ] (مص مرکب ) در مقصود بر روی کسی واکردن . (آنندراج ). گشاد دادن . - کشاد دادن کار ؛ متعدی کشودن کار. (آنندراج ) : کار را دادن کشاد آلوده خود را کردنست تکیه بر دیوار در را وقت در واکردنست . محسن تأثیر (ازآنندراج ). رجوع به گشاد دادن شود. - کشاد کار ؛ برآمدن حاجت . (آنندراج ). رسیدِ مقصود : خدا که صورت ابروی دلگشای تو بست کشاد کار من اندر کرشمه های تو بست . حافظ (از آنندراج ).