کشادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشادن . [ ک ُ دَ ] (مص ) باز کردن . مفتوح کردن . گشودن . (ناظم الاطباء). گشادن . مقابل بستن . رجوع به گشادن در تمام معانی شود. - کشادن بخت ؛ کنایه از آمدن اقبال و رسیدن ایام سعادت . (آنندراج ) : تو بی دماغ شدی گلشن ازصفا افتاد حنا ببند که بخت بهار بکشاید. محسن تأثیر (از آنندراج ). رجوع به گشادن شود. - کشادن رو ؛ منبسط بودن روی .(آنندراج ). گشادن روی . رجوع به گشادن شود. - کشادن عالم ؛ گرفتن عالم . (آنندراج ). گشادن عالم . رجوع به گشادن شود. - کشادن عطسه ؛ جستن عطسه . (آنندراج ). گشادن عطسه . رجوع به گشادن شود. - کشادن نافه ؛ مراد انتشارذمائم اخلاق . (آنندراج ). گشادن نافه . رجوع به گشادن شود. - کشادنامه ؛ منشور. فرمان پادشاهی . (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) . گشادنامه . - ◄ عنوان کتابت و آنچه در سر کتابها نویسند. (ناظم الاطباء). - ◄ پروانه ٔ معافی . (از ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). - ◄ طلاق نامه . (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). رجوع به گشادنامه شود.