واژه جو

کشت و زاد

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کشت و زاد. [ ک ِ ت ُ ] (ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) کاشتن وزادن . نطفه و تخم افکندن و نتاج آوردن : مرا کشت و زادیست در طینت دل که حاجت به حوا و آدم ندارم . خاقانی . کشت و زاد از پی بیشی غلامانش کنند چار مادرکه در این نه پدر آمیخته اند. خاقانی .

معنی کشت و زاد | واژه جو