کشت و ورز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشت و ورز. [ ک ِ ت ُ وَ ] (ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) کشت . زراعت . فلاحت . کشاورزی . کشتکاری : بشد رأی و اندیشه ٔ کشت و ورز که مردم به ورزش همی گیرد ارز. فردوسی . این ولایت باز گذارید تا من با آدمیان دهم تا در این خانه کشت و ورز کنند و هم در اینجا مقام کنند. (اسکندرنامه نسخه ٔ خطی سعید نفیسی ).