کشت و کار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشت و کار. [ ک ِ ت ُ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) کشت . زرع . فلاحت . حراثت . کشت و برز. (یادداشت مؤلف ) : چون هفت سال سپری شدخدای تعالی باران فرستاد و چشمه ها و کاریزها آب گرفت و از زمین نبات برست و درختان برآمد و بار داد و کشت و کار جهان راست بایستاد. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). بکاریم دانه گه کشت و کار سپاریم کشته به پروردگار. نظامی . چو در کشت و کار جهان بنگریم همه ده کشاورز یکدیگریم . نظامی .