کشتن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(کُ تَ) [ په. ] (مص م.) ۱- بی جان کردن. ۲- خاموش کردن آتش و چراغ. ۳- از بین بردن یا سرکوب کردن.(کِ تَ) (مص م.) کاشتن، زراعت کردن.مترادفها و واژههای مرتبطقتلذبح، نحرواژه قبلی: کشتمانواژه بعدی: کشته