واژه جو

کشتی سوار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کشتی سوار. [ ک َ / ک ِ س َ ] (ص مرکب ) آنکه در کشتی نشسته و در دریا مسافرت می کند. (ناظم الاطباء) : بزور عقل نتوان شد حریف عشق بی پروا عنان در قبضه ٔ دریا بود کشتی سواران را. ناصر علی (از آنندراج ).

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی کشتی سوار | واژه جو