کشتی گر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشتی گر. [ ک َ / ک ِ گ َ ] (ص مرکب ) کشتی ساز. (ناظم الاطباء)(آنندراج ) : چون از این کارها فارغ شدند کشتی گران کشتیها می ساختند. (اسکندرنامه نسخه ٔ نفیسی ). ◄ ملاح . ناخدا. سفان (دهار) : جهاندار سالی بمکران بماند ز هر جای کشتی گران را بخواند. فردوسی .
کشتی گر. [ ک ُ گ َ / گ ِ ] (ص مرکب ) کشتی گیر. آنکه کشتی گیرد : نه با کشتی گران زور آزمایم نه با میخوارگان رامش فزایم . (ویس و رامین ).