کشمکشان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشمکشان . [ ک َم َ ک َ ] (اِ مرکب ) کش مکش . تعارض . جدال : پیر میخانه نمی داد بما دختر رز بر در میکده خوش کشمکشانی کردیم . ظهیرای نهاوندی (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کشمکشان . [ ک َم َ ک َ ] (اِ مرکب ) کش مکش . تعارض . جدال : پیر میخانه نمی داد بما دختر رز بر در میکده خوش کشمکشانی کردیم . ظهیرای نهاوندی (از آنندراج ).