کفاح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کفاح . [ ک ِ ] (ع اِ) چیز بسیار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). الحدیث : اعطیت محمداً کفاحاً؛ ای اشیاء کثیرة من الدنیا و الاخرة. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ).
کفاح . [ ک ِ ] (ع مص ) مکافحة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به مکافحة شود. ◄ (اِمص ) جنگ . قتال : و گفته اند که صید وحوش مناسب امیر جیوش است که بر ارباب سلاح و اصحاب کفاح تعلیم و تربیت آن واجب است . (جهانگشای جوینی ). و از قلت آلت کفاح و عدم رجال سیوف و رماح ... (جهانگشای جوینی ). تا بامداد علی الصباح کأس کفاح از کاسه ٔ سران سازند. (جهانگشای جوینی ).