کفات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کفات . [ ک ِ ] (ع مص ) با کسی پیشی گرفتن در دویدن . مکافتة. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). پیشی گرفتن . (از اقرب الموارد). و رجوع به کَفت (ع مص ) شود.
کفات . [ ک ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ کافی . مردان کافی و با کفایت و درست و کامل و فاضل و کارکن و مردان قابلی که از عهده ٔ تکالیف امور محوله ٔ بخود بخوبی برمی آیند. (از ناظم الاطباء). مردان با کفایت . رجال کاردان . کارگزاران . (فرهنگ فارسی معین ). دانایان کارگزار. (غیاث ) (آنندراج ) : خواجه ٔ بزرگ بوعلی آن سید کفات خواجه ٔ بزرگ بوعلی آن مفخر گهر. فرخی . در همه ٔ معانی مقابله ٔ کفات نزدیک اهل مروت معتبر است . (کلیله ودمنه ). از کفات ایام و دهات روزگار کس در گرد او نرسد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ سنگی ص ٣٥٧). رجوع به کافی و کفاة شود.
کفات . [ ک ِ ] (ع اِ) فراهم آوردنگاه چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). جایی که درآن فراهم آیند و جمع شوند. (از اقرب الموارد). جایی که مردم جمع شوند. (یادداشت مؤلف ) : الم نجعل الارض کفاتاً. (قرآن ٢٥/٧٧). ◄ (مص ) بناگاه مردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مکافتة. (منتهی الارب ): مات کفاتاً. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به اقرب الموارد شود.