کفا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کفا. [ ک َ ] (اِ) رنج و سختی و محنت و تنگی . (برهان ). سختی و رنج . (لغت فرس چ اقبال ص ١٣ و ١٤). محنت و رنج . (انجمن آرا) (آنندراج ). سختی و محنت و مشقت و تنگی . (ناظم الاطباء) : میر ابواحمد محمد خسرو ایران زمین آنکه شاد است او و دور است از همه رنج و کفا . قصارامی (از لغت فرس اسدی ). جهان به عدل تو شد آن چنان که ممکن نیست که بردلی رسد از جور روزگار کفا. شمس فخری (از انجمن آرا). ◄ افشردن گلو. (برهان ) (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ). افشردگی گلو. (ناظم الاطباء).
کفا. [ ] (اِ) در فهرست مخزن الادویه این کلمه در فصل الکاف مع الفاء بدینسان «کفا وکفری وعای طلع نخل است » آمده ولی در متن این کتاب وهمچنین در کتاب اختیارات بدیعی و تحفه ٔ حکیم مؤمن و الفاظ الادویه کفا نیامده است . رجوع به کفری شود.