کفاء
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کفاء. [ ک ِ ] (ع مص ) مکافاة. پاداش دادن . (منتهی الارب )(از اقرب الموارد). رجوع به مکافاة و مکافات شود.
کفاء. [ ک ِ ] (ع اِ) همتا و برابر و مثل و نظیر. (ناظم الاطباء). مثل . (از اقرب الموارد). مانند و برابر. (آنندراج ). یقال «لا کفاء له ؛ ای لانظیر» و «هذا کفاؤه ؛ ای مثله » و «الحمدﷲ کفاء الواجب »؛ ای مایکون مکافئاً له، ای مساو له . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). در تداول فارسی زبانان «کفا» بی همزه ٔ آخر بکار رود : گفت آسمان، چو خانه ات آفاق و توچو بوم من سقف بر سر تو، توام چون بوی کفا. اسدی . ◄ توانائی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). توانایی و طاقت . (ناظم الاطباء). یقال «ما لی به قبل و لاکفاء»؛ ای طاقة المکافاءة. (منتهی الارب ). ◄ پرده ای است از بالا تا پائین خیمه (یا خانه ) از دنباله ٔ آن، یا پاره ای در مؤخر خیمه، یا دو پاره ٔ جامه که بر یکدیگر دوخته در مؤخرخیمه دوزند، یا گلیم که بر خیمه اندازند چندانکه برزمین رسد. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از شرح قاموس ) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). دامن خیمه . (مهذب الاسماء).