کفنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کفنی . [ ک َ ف َ ] (ص نسبی، اِ) منسوب به کفن . یک قسم لباس فرسوده مر درویشان را. (ناظم الاطباء).نوعی از پیراهن که فقیران پوشند. (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ). قیظه . (فرهنگ فارسی معین ) : مرد میدانی اگر بگذری از ما و منی رتبه ٔ خودشکنی نیست کم از بت شکنی نسبت فقر و فنا بس که به هم نزدیک است نیست یک پرده جدایی زکفن تا کفنی . شاه قاسم انوار (از آنندراج ). تا چه آید به سر خاک شهیدان از تو پیش بالای تو پوشیده قیامت کفنی . میرزامعز (از آنندراج ).