کفه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کفة. [ ک ِف ْ ف َ / ک ُف ْ ف َ ] (ع اِ) دام شکاری . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). دام صیاد. (یادداشت مؤلف ). ◄ چوب دف . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد). ◄ هر چیز گرد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). هر چیز مستدیر و دایره ای . (از اقرب الموارد). ◄ گو، که آب در آن فراهم آید. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، کِفاف، کِفَف . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کفة. [ ک ُف ْ ف َ ] (ع اِ) حاشیه ٔ پیراهن . (غیاث ): کفةالقمیص ؛ نورد دامن پیراهن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).گردشدگی دامن پیراهن . (از اقرب الموارد). ◄ هرچیزی زاید بر چیزی مثل : کفة الثوب ؛ یعنی نورد جامه و کفةالرمل ؛ دامن ریگ و کرانه ٔ آن و کفةالدرع ؛ دامن زره . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ کرانه ٔ هرچیزی بدان جهت که هرچیزی تا به کرانه ٔ خود رسید گویا باز داشته شد از زیادت . (منتهی الارب ). کرانه ٔ هرچیزی . (ناظم الاطباء). ◄ طره ٔ بالایین جامه که در آن سو هدب نباشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). طره ٔ بالایین جامه که ریشه ای نداشته باشد. (ناظم الاطباء). ◄ حاشیه ٔ هر چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، کُفَف، کِفاف . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ منتهای درخت ومنقطع آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ انبوهی مردم و عدد بسیار و جماعت مردم یا مردمان نزدیک مکان . (منتهی الارب ). انبوهی مردم و عدد بسیار و جماعت مردم و مردمان نزدیک به خود شخص . (ناظم الاطباء). سیاهی و انبوهی مردم و جماعت مردم و آنها که به شخص نزدیکند از جهت مکان . (از اقرب الموارد) ◄ سنگی که گرداگرد آن گل و سرگین گاو و جز آن نهند و در آن کشک پزند. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ دام شکار آهو. (منتهی الارب ). آنچه با آن آهو شکارکنند. (اقرب الموارد). ◄ کفة الغیم ؛ کرانه و طره ٔ ابر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ کفةاللیل ؛ ملتقای شب و روز در مشرق باشد یا در مغرب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). آن جای از زمین که شب و روز تلاقی می کنند. (یادداشت مؤلف ). ◄ ریگ توده ٔ دراز گرد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کفة. [ ک َف ْ ف َ ] (ع اِ) دفعه . بار. مرة. (از اقرب الموارد). ◄ لقیته کفة کفة و لقیته کفةلکفة و کفة عن کفة، یعنی ملاقات کردم او را و مواجه با او شدم به نحوی که دست به دست رسید و یا ملاقات کردم با وی و منع کردیم همدیگر را از نهوض و برخاستن . و آن، دو اسم است که بمنزله ٔ اسمی واحد بکار رود و چون خمسة عشر مبنی برفتح باشد. (از تاج العروس ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به تاج العروس شود.