کلاله
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(کَ لَ) [ ع. کلاله ] (مص ل.) مانده شدن، خسته شدن.
(کُ لِ) (اِ.) ۱- موی پیچیده و مجعد. ۲- برجستگی بالای مادگی گیاه.
(کَ لَ یا لِ) [ ع. کلاله ] (اِ.) کسی که نه فرزند دارد نه پدر.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(کَ لَ) [ ع. کلاله ] (مص ل.) مانده شدن، خسته شدن.
(کُ لِ) (اِ.) ۱- موی پیچیده و مجعد. ۲- برجستگی بالای مادگی گیاه.
(کَ لَ یا لِ) [ ع. کلاله ] (اِ.) کسی که نه فرزند دارد نه پدر.