کلبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلبی . [ ک َ بی ی ] (اِخ ) دحیةبن خلیفةالکلبی خزرجی . حمداﷲ مستوفی آرد: جبرئیل (ع ) بیشتر بصورت او پیش رسول آمدی و او تا زمان معاویه بزیست . عمرش زیاده از شصت سال بود و هم او بود که در سال ششم نامه ٔ رسول اکرم را به هرقل قیصر روم رسانید و هرقل در خفیه اسلام قبول کرد و از رومیان نهان داشت و نامه را نیکو جواب نبشت . و رجوع به تاریخ گزیده چ نوائی ص ١٤٩ و ٢٢٥ شود.
کلبی . [ ک َ بی ی ] (ص نسبی ) منسوب به کلب و سگ . (ناظم الاطباء). ◄ منسوب به قبیله ٔ کلب . (ناظم الاطباء). منسوب به قبیله ٔ قضاعة و هو کلب بن وبرة... (منتهی الارب ). چند قبیله به این انتساب معروف می باشند مانند کلب الیمین و غیره . (از انساب سمعانی ). و رجوع به کلب (حی سوم از قضاعة) شود.
کلبی . [ ک َ با ] (ع ص، اِ) ج ِ کَلِب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). و رجوع به کلب شود.