کله
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(کُ لَ یا لِ) (ص.) ۱- کوتاه، ناقص. ۲- بی دم، بی دسته. ۳- (اِ.) شرم مرد، ذکر.
(کَ لَّ یا لُِ) (اِ.) ۱- سر، رأس (اعم از انسان یا حیوان). ۲- هر چیز گرد. ۳- هوش، عقل. ۴- جمجمه (جانوری). ۵- ویژگی آجری که از عرض چیده شده باشد ؛ ~ی کسی بوی قرمه سبزی دادن کنایه از: توقعات و انتظارات فزون تر از حد خود در سر پروراندن، داخل سیاست شدن و سخنان ضد حکومت گفتن. ؛ ~ی کسی گرم شدن کنایه از: مست شدن. ؛پس ~ی کسی زدن کنایه از: کسی را به کاری واداشتن.
(کِ لَّ) [ ع. کله ] (اِ.) روپوش، پشه بند، سایبان، ج. کِلَل.