کلیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلیز. [ ک َ ] (اِ) به معنی زنبور باشد. (برهان ) (از جهانگیری ) (آنندراج ). نحل . منج انگبین . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : آن میوه که در حلاوتش نیست بدل یارب نرسد به هیچ نوعیش خلل هر دانه از آن تخم، کلیز عسل است یک دانه از آن شود کدوهای عسل . (از جهانگیری در وصف خربزه ). و رجوع به کلیزدان شود.
کلیز. [ ک َ ] (اِخ ) نام موضعی است به یک منزلی ری . (قاموس، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). جایی است بر یک منزل از ری . (منتهی الارب ).