کمالالدین اسماعیل | رباعیات | شماره ۴۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آن دل که بر اتش غمت صد ره سوخت از پهلوی من همه غم و درد اندوخت خون گشت و همی رود ز چشمم همه روز این شب روی اندر سر زلفت آموخت
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آن دل که بر اتش غمت صد ره سوخت از پهلوی من همه غم و درد اندوخت خون گشت و همی رود ز چشمم همه روز این شب روی اندر سر زلفت آموخت