کمالالدین اسماعیل | غزلیات | شماره ۱۲۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ترک سر خویشتن بگویم نام تو در در انجمن بگویم تا چند چو غنچه زی لب در؟ چون گل بهمه دهن بگویم خورشید قفا خورد ز رویت در روی مه این سخن بگویم در سجده شوند سرو و سوسن گر وصف تو در چمن بگویم پیش رخ تو جمال دادند من با گل و یاسمن بگویم ترسم که خجل شوی اگر من شرح غم خویشتن بگویم خود میگویند چشم و رویم حاجت نبود که من بگویم وصف رخ و زلف تو بتعریض چون سنبل و نسترن بگویم داند همه کس که من چه گفتم گر پیش هزار تن بگویم