کمالالدین اسماعیل | غزلیات | شماره ۱۳۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای غمزه تیز تو جگر خواره وی لعل تو طیره شکر پاره هم وعده تو دراز بیحاصل هم چشم ضعیف تو ستمکاره برگشته بصد هزار نومیدی از کوی تو عاشقان بیچاره همچون گل و لاله و خور پیشت بر خاک همی نهند رخساره مگذار که زلفکان هندویت ناهمواری کنند همواره هر گه که کنم حدیث وصل تو گوید غم تو که هان، دگر باره شد در دل ما بدولت عشقت غم خانه نشین و صبر آواره