کمالالدین اسماعیل | غزلیات | شماره ۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای روی تو آرزوی دلها شادی غمت بروی دلها ای حلقه زلف تو همیشه آشفته ز گفت و گوی دلها بشکسته بجویبار عشقت سنگین دل تو بوی دلها در انگلههای زلف مشکینت فکند زمانه گوی دلها غارتگر زلف تو میان چیست در بسته بجت و جوی دلها پی در پی تو هزار فرسنگ بتوان آمد ببوی دلها تا با دهن تو مینشیند بس تنگ شدست خوی دلها