کمالالدین اسماعیل | غزلیات | شماره ۵۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دلبرم رسم خود چنین دارد که دل دوستان غمین دارد از پی یک حدیث دامن گیر صد جواب اندر آستین دارد حلقه زلف او ز بلعجبی چرخ پیروزه در نگین دارد زلف پرچین زنگی آسایش حکم بر زنگبار و چین دارد نز تواضع، ز سرکشی باشد سر که پیش تو بر زمین دارد نشود خود به کوی او نزدیک هر که او عقل دوربین دارد گرد کوی وی آنکسی گردد که ملالش ز عقل و دین دارد نخورد هیچ غم بهستی خویش هر که دلدار نازنین دارد تن مومین نپرورد چون شمع هر که او جان آتشین دارد برهاند ترا ز هستی خویش عشق خود خاصیت همین دارد