کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۱۴۱ - ایضا له
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
در نگر در صدر دیوان و ببین خواجگان نو که صف پیوستهاند سر بسر بازاریان مختلف جمع گشته جمله در یک رستهاند دست خلقی تا قلم بگشادهاند چون در دکان خود در بستهاند نیک سر تیزند در راه ستم گر چه در راه کرم آهستهاند در خور بالش نیند اما هنوز از پی هم بستری شایستهاند موی را نازردهاند الحق جز آنک از زنخدان خودش بگسستهاند نی خطا گفتم جوانانی همه شتاهد و شایسته و بایستهاند راست پنداری عروسان نوند بس که چست و شاهد و بر رستهاند چهره هاشان در قبای سرخ و سبز همچو گل باغنچه در یک دستهاند رونق صدر ایالت باقیست تا نگویی رونقش بشکستهاند خواجگان کردن اربر خواستند خواجگان گردران بنشستهاند مرهمی دهای خدا کز ظلمشان اهل شهر و روستا دلخستهاند