کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۲۱۴ - ایضا له
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
صدر مطلق کمال دین که چو تو در جهان نیست داهی و گربز چند داری مرا براه امید مانده در انتظار مستوفز هر حسابی که کردم از کرمت سر بسر حشو بود بیبارز این که با من گرفته یی در پیش نیست در مذهب کرم جایز محض تقصیر میکنی با من ورنه باور کجا کنم هرگز؟ در همه کلی یی چو تو قادر مانده در جزوی چنین عاجز