کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۲۱۵ - وله ایضا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای ترا جمع گشته در ره آز همت کوته و امید دراز همه دندان ز حرص همچون سیر همه مغز تو پوست همچو پیاز ندهی خر بزاهدان لیکن نان ایشان همی خوری بنیاز دست تو چون دهان گرسنگان هر چه در وی نهی نیایی باز چون گلو میفرو بری همه چیز وز تو ناید برون مگر آواز