کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۲۱۶ - ایضا له
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای ضمیر تو غیب را جاسوس وی تو مسعود و دشمنت منحوس مدتی رفت تا مرا کرمت نه ز مطعوم داد و نه ملبوس کرده یی حبس رسم من بیجرم وین هم از بخت و طالع معکوس چیست موجب که از میان رسوم رسم من گشت ناگهان مطموس مکن ایخواجه رسم من بفرست مشکن بیش از این مرا ناموس ور گناهی حوالت است به من غله مطلق کن و مرا محبوس