کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۲۵۶ - وله ایضا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
من که در خانه منزوی شدهام عذر خویش از گناه میخواهم دست از خواستن بداشتهام که نه مال و نه جاه میخواهم نه اگر زین شکستهتر باشم مددی از سپاه میخواهم نه گر از تشنگی بخواهم مرد شربتی آب چاه میخواهم نه اگر صد هزار ظلم کشم دادی از پادشاه میخواهم نه اگر میکنند صد دعوی بینت یا گواه میخواهم نه همی داو خواهم اندر نرد نه بشطرنج شاه میخواهم نه گر اینجا مقام خواهم ساخت به بزرگان پناه میخواهم نه اگر عزم رفتنم باشد از کسی برگ راه میخواهم لیک یک حاجتم بنزد تو هست گر تو گویی بخواه میخواهم اسب بیچاره سخت درمانده ست بهر او از تو کاه میخواهم امر معروف شرط اسلامست عذر این هم بگاه میخواهم