کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۲۷۳ - ایضا له
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مجلس سامی مجد الدینیای کان هنر چونی از رنج و صداع و زحمت بسیار من چون ز من هر گز ندید آزار طبع نازکت بیسبب شاید که جوید طبع تو ازار من؟ تو به دفع کار من مشغول و من فارغ که خود دوستی دارم که هست او مشفق و غمخوار من چون تقبل کرده یی اکنون تقابل شرط نیست چیست در کار آی و بهتر زین بخور تیمار من بیتو دانم بر نیارد کار من زین مدبران زانکه خود بیغصه هرگز بر نیاید کار من بر زبان کلکم این لفظ از سر طیبت گذشت تا غباری بر دلت ننشیند از گفتار من