کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۲۸۵ - ایضا له
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای خبر داری که شوخان جهان عاجزند از دیده بیشرم تو گر چه سختم در غلط میافکند پرسش کرم و حدیث نرم تو هیچ آزرم منت در طبع نیست من غلام طبع بیازرم تو اینچنین سرد از چه معنی میشود؟ آن تکلفهای گرما گرم تو