کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۳۴۹ - ایضا له
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای آفتاب ملک که از پرتو کرم چون صبح کام فضل پر از خنده کرده یی از بس که همچو غنچه کنی دل نمودگی چون نرگسم ز شرم سرافکنده کرده یی خطیست کرد عارض خوبان معنوی نقشی که تو به خامه فرخنده کرده یی جمعند در هوای تو دلهای اهل فضل تاصیت جود خویش پراکنده کرده یی فضل شکسته را تو دلی باز داده یی امید مرده را تو به دم زنده کرده یی بیمن ز بس که با منت انواع لطفهاست الحق ز حد برونم شرمنده کرده یی دارم امید آنکه رسانی بانتها این ابتدای لطف که با بنده کرده یی