کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۴۵ - ایضا له
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نور دینای که در افاق جهان خاطر تو به هنر مشهورست نظم پاکت شکر موزونست لفظ عذبت کهر منثورست نرگس از فضله جام لطفت جرعه یی خورد، از آن مخمورست آفتاب از تپش خاطر تو شعله یی یافت از ان محرورست شرح اخلاق پسندیده تو بر ورقهای کرم مسطورست نور عالم همه از مهر آید دلم از مهر توزین پر نورست به دعای تو دلم نزدیکست صورتم گرچه ز خدمت دورست اندرین عهد کز انواع محن هر کراست دلی رنجورست خاطرم گر نکند نظم سخن پیش ارباب خرد معذورست گرچه تقصیر فراوان دارم عذر تقصیر برین مقصورست