کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۴۶ - وله ایضا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نور دینای که در فنون هنر فضل تو همچو نور مشهور ست جزوی از سر گذشت خامه تست هر چه اندر کتاب مسطور ست با عروسان خاطرت ما را فکر بر نقص حور مقصورست تاب مهر تو تا به من پیوست همچو صبحم دلی پر از نورست لطف تو عام و خاص در حق من دایما سعیهای مشکورست گر به خدمت نمیرسد داعی اندرین چند روزه معذورست متصدی عذر مینشوم که نه چیزست آن که مقدورست آب تا ناف و وحل تا زانو پای من لنگ و راه من دورست جرم بدبختیی منه بروی که به لطف تو نیک مغرورست