کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۶۵ - فی الشکایه
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مرا که هیچ نصیی ز شادمانی نیست بسی تفاوتم از مرگ و زندگانی نیست بروزگار جوانی اگر ترا رنگیست مرا بجز سیبی رنگی از جوانی نیست ز من فلک عوض عشوه عمر میخواهد که عشوه نیز درین دور رایگانی نیست ز نا روایی کارم شکایتست ار نی در آب چشمم تقصیر از روانی نیست برای نظم معیشت همیشه در سعیم چه سود سعی چو تقدیر آسمانی نیست؟ کسی که او را فضلی چنان که باید هست گمان مبند که کارش چنین که دانی نیست در آن جهان مگرم بهره یی بود ز هنر چو هیچگونه مرا کام این جهانی نیست چو شاعری ز پی عدت قیامت راست سزد که حصه من زین حطام فانی نیست چو بهترین هنری در زمانه بیهنریست مرا چه سود که سرمایه جز معانی نیست؟ پس از سه سال سفر از من این که بستاند؟ که جز فسانه مرا هیچ ارمغانی نیست