کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۶۶ - وله ایضا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خدایگان کریمان مشرق و مغرب که همتت سر اجرام آسمان بفراشت خرد خانه اندیشه بر صحیفه دل لطیفتر ز ثنای تو صورتی ننگاشت عطای دست او بر مدح من سبق میبرد و لیک عاقبتش بخت شور من نگذاشت گر چه بنده بمقدار وسع خود دانم بدت کم طمعی چشمه نیاز انباشت غرور ملک قناعت چو در دماغ گرفت همه خزااین عالم از آن خود پنداشت مساس حاجت چندان که کرد تحریضش به ذر ه یی نظر حرص بر جهان نگماشت و لیک رتبت تشریف تو از آن بیشست که بیحصول و فواتش یکی توان انگاشت جواب لطف تو دید و زمین حضرت تو امید گفت که تخم طمع بباید کاشت کرم گر از تو نبینم پس از که خواهم دید؟ طمع گراز تو ندارم پس از که خواهم داشت؟